



حاتمی کیا در تمام این سالها دیگر فیلمساز مردم نیست بلکه فیلمساز طبقه نوکیسه ای است که از دل انقلاب برآمده و با رانت نظام در تمنای رسیدن به دهک ها ی بالای جامعه است و می خواهد بدون دغدغه و عذاب وجدان از مزایای طبقه جدیدش برخوردار شود و قاعدتا به بوق چیانی نیاز دارد که آرمانگرایی، ایثار، عزت طلبی و استکبار ستیزی را انکار کنند....
ای فرزند احمد! آیا راه ملاقات و دیداری به سوی تو هست؟ پس کی آن زمان فرا می رسد که ما از فیض وجود تو بهره مند گردیم؟ پس چه زمانی ما به نهر شاداب تو وارد شده و سیراب می شویم؟! دیرزمانی است که ما تشنه ی وجود تو هستیم، پس کی آن زمان می رسد که از آب گوارای تو بهره مند شویم؟
مولای من! آقای من! کی آن زمان فرا می رسد که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم که پرچم پیروزی را بلند کرده ای تا چشمانمان به نور جمال تو روشن شده و با راهنمایی هایت، هدایت شویم؟ کی آن روز فرا می رسد که تو ما را از حقایق چیزهایی که برایمان دشوار و سخت است، آگاه نموده و گره مشکلاتمان را باز کرده و به وجود تو، جهالت و نادانیمان، رفع شده و کمالاتمان، کامل شود.
آقا و مولای من! ای منتهای آرزو و امیدم! ای کاش خبر داشتم که پایان کارم چه می شود؟ آیا سرانجام تو را خواهم دید؟ و چشمان من به نور جمال تو روشن خواهد گشت؟ و آیا از شهد شیرین و گوارای وصال تو سیراب خواهم شد؟ یا اینکه با باری از غم و اندوه و غصّه وارد قبر شده و با حزن فراوان و غصّه ی زیاد، جان می سپارم.
ای آقای من! ای مولای من! این فراق طولانی مدّت شما مرا کشت! امّا چیزی که مرا زنده می دارد، امید وصال شما و نشانه های ظهورتان است.
[مرا امید وصال تو زنده می دارد
و گرنه هر دَمَم از هجر تُست بیم هلاک]
اگر این وعده ها نبود و ما منتظر آشکار شدن نشانه های ظهور تو نبودیم، چه باید می کردیم؟ صلوات و درود خدا بر کسی که ما را با دادن این وعده ها و با انتظار ظهور شما زنده کرد و ما را از آن آگاه ساخت؛ زیرا همین وعده و وعیدهاست که سبب حیات منتظران ظهور و مشتاقان وصال شما شده است.
آقایم! تنها چیزی که تحمّل سختی فراق تو و گرفتارهای روزگار را بر دل و جان ما آسان کرده، این جمله است که: «إِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً».
ما این سختی ها و گرفتاری ها را، تنها به این خاطر که از علایم فرج و نشانه های ظهور تو می باشند، تحمّل می کنیم و به همین خاطر است که آنها بر ما آسان می آیند، بلکه مشتاق این گرفتاری ها و سختی ها هستیم، زیرا با سپری شدن اینها، ما به شما می رسیم.
آقای من! فراق شما طولانی شد و انتظار، کمر طاقت ما را شکست، ما منتظر ظهور شما هستیم، با یاد شما زندگی می کنیم و آثار ظهورتان را یکایک می شماریم.
آقای من! کار ما خیلی سخت شده، ظلم به حدّ نهایی اش رسیده، فساد در دریا و خشکی ظاهر شده، و چون امروز، فسادی در خشکی و دریا و زمین دیده نشده است، حتّی فساد و تباهی به آسمان هم راه یافته، شعله ور شدن آتش های آسمانی، عالم را سوزانده و شهرها را ویران ساخته و انسان و حیوان و ماهیان دریا را به نابودی کشانده است.
مولای من! آقای من! بلا و گرفتاری بزرگ شد و درد پنهان آشکار گشت؛ ما روی شکایت به سوی درگاه تو آورده ایم.
آقای من! فراق و هجران تو از هر غم و دردی بزرگ تر است، والّا با وجود شما، بلا، نعمت و در راه تو، آزار، راحتی و آسایش است.
آقای من!
«اگر هلاکت و نابودی من، در راه پیوستن من به تو باشد، به آن شتاب کن، فدایت شوم.»
«و در راه عشق خود، به هر شکلی که می توانی مرا امتحان کن؛ زیرا آن چیزی را بر می گزینم که رضایت و خشنودی تو در آن است.»
«مولای من! در هر حال تو، شایسته تر و سزاوارتر از من، به خود من هستی، زیرا اگر تو نباشی، من هم نیستم.»
«تو در میان این قوم، هواخواهی داری که با وجود تو، او زنده است و در راه دوستی تو، از کشته شدن هم لذّت می برد.»
«آن چنان بنده هواخواهی که هیچ گاه هوس آزادی به سرش نزده، و اگر تو او را نخواسته و آزادش کنی، باز دست از تو بر نمی دارد.»
آقای من! مولای من! هنگامی که به لحظه وصال تو و لذّت دیدار تو فکر می کنم و در حالات نزدیکان تو می اندیشم، همان کسانی که از فضل و بخشش های تو بهره مندند و زائر جمال زیبای تو هستند، و از تعلیمات تو مستفیضند و تو با نوشاندن جام توحید بر آنان منّت گذاشته ای و در مجلس یگانگی خدا، به آنها کرامت کرده ای،[وقتی به همه ی اینها می اندیشم،] حس می کنم که از شدّت حسرت، دلم در حال شکافته شدن و از شدّت غیرت، قلبم در حال پاره شدن است!
آقای من! احوال مشتاقان و عاشقان تو، همانند احوال دیگر مشتاقان و عاشقان نیست؛ زیرا زیبایی تو را نمی توان با زیبایی دیگر معشوقان مقایسه کرد و جلال تو، مثل دیگر جلال ها نیست! چرا که شما محبوبی هستید که علّت ایجاد محبّانتان می باشید و محبّان شما در هرحال و هرکاری، به شما احتیاج دارند، امّا دیگر محبوب ها اینگونه نیستند. بلکه در عالم، هر زیبایی که دیده می شود، مظهری از زیبایی شماست و هر جلالی که هست، اثری از آثار جلال شما می باشد. زیرا جمال و جلال تو از جمال و جلال خداوند جمیل و جلیل است و جمال و جلال دیگران از مظاهر جمال و جلال شماست. شما سرچشمه ی تمام زیبایی ها و بزرگی ها هستید و منظور از درخشان ترین مراتب درخشندگی و زیباترین زیبایی ها و باشکوه ترین شکوهمندان، در دعای سحر، شما هستید و شمایید نور درخشان خداوند و پرتوهای درخشنده ی الهی.
................
مولای من! جان همه ی عالم به فدای شما باد. جان من به فدای شما باد.
پناه می بریم بر خدا از این مصائب سخت و رنج های بی شمار[إنّا للهِ و إنّا إلیهِ راجعون] از مصیبت نبودن تو و طولانی شدن غیبتت، به درستی که حال شیعیان و پیروان تو در عصر غیبت، مانند حال رمه ی گوسفندی است که شبانشان آنان را رها کرده، و آنها در هر سو پراکنده شده، و گرگان از همه طرف، به سویشان حمله کرده، تعدادی را کشته و خورده و تعدادی دیگر را ذخیره کرده اند.
آقای من! این مصائب ما می باشد؛ امّا آن چیزی که بیشتر سبب غم و ناراحتی ما شده، اندوه شماست که به خاطر مصائب و رنج های ما، محزون می شوید و این مطلب برای ما سخت تر است و دلهای ما را بیشتر به در می آورد؛ زیرا ما می دانیم که شما تا چه اندازه نسبت به شیعیانتان، مهربانید و آگاهیم که تا چه حد، نسبت به آنان غیرت داشته و رقیق القلب هستید. مگر جدّ شما، حضرت امیر مؤمنان امام علی(علیه السّلام) نبود که وقتی به او خبر دادند که لشکر«معاویه بن ابی سفیان» خلخالی را از پای زن یهودی درآورده اند، به شدّت ناراحت شدند و فرمودند:«اگر مسلمانی به خاطر این اتّفاق بمیرد، او را قابل ملامت و سرزنش نمی دانم!»
پس شما چه حالی دارید که می بینید چه فجایعی در حقّ زنان و مردان مسلمان می کنند؛ و شاهدید که چگونه آنها را اسیر کرده و به آنان ستم می کنند؟!
مولای من! خدا به داد دل شما برسد!!
ما شکایت خود را به پیشگاه خداوند عزّوجلّ برده و از این همه حوادث ناگوار، به درگاه حضرت محمّد مصطفی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و علیّ مرتضی(علیه السّلام) و حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، سرور بانوان جهان و پدران پاکان و امامان هدایتگر و شیران بیشه شجاعت و به حمزه ی سیّدالشّهداء و به جعفر طیّار در بهشت، پناه می بریم.
پس ای دادرس دادخواهان! به دادِ بندگان گرفتار خویش برس و ای مهربان ترین مهربانان! آقا و مولایشان را به آنها برسان و به وسیله ی او، ظلم ظالمین و تسلّط کافرین و حیله های مخالفین را از آنان دور کن و با شتاب در فرج ولیّ خودت، شاه شاهان و مولای انس و جان، در فرج آنان شتاب کن و زمینی را که سرشار از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد نما، و چشمان اهل ایمان را به جمال «ولیّشان» روشن کن و با ظهور جمالش، بهره ی مؤمنان را در جهان بیشتر گردان و عدل بزرگ و سلطنت پرشکوه و عالی خویش را آشکار ساز و به وسیله او حق را اقامه کن و باطل را از بین ببر و در آشکار شدن وعده هایی که به متّقین و پرهیزگاران داده ای، تعجیل نما! ای راستگوترین راستگویان و ای تواناترین توانایان.

+دعا نوشت(دعای 47): قال امام سجّاد علیه السّلام فی صحیفة السجّادیّه: پروردگارا! کینۀ مؤمنان را از دلِ من ریشه کن ساز، و قلبم را با فروتنان مهربان گردان، و با من چنان باش که با نیکان هستی، و مرا به جامۀ پرهیزگاران بیارای، و برای من در میان آیندگان نام نیکو گذار و در میان معاصران آوازۀ بلند، و در روز رستاخیز مرا در زمرۀ کسانی درآور که در اطاعت و ایمان، نخستین کسان بودند.
+روز عید یعنی روز عود و بازگشت از مجاز به حقیقت، از ظاهر به باطن، از غفلت به ذکر، از معصیت به طاعت، از زندگی طبیعی به حیات طیّبه ی انسانی و نهایتاً از ماسوی الله به الله، که انّا لله و انّا الیه راجعون. این رجعت و عود به اصل، به راستی عید است. این عید راستین بر شما مبارک!
«محمدحسين جعفريان» شاعر و مستندساز در برنامه گفتوگو محور «راز» كه از شبكه چهار سيما پخش شد، درخصوص مسائل مربوط به افغانستان و عدم توجه مسئولان به نظرات كارشناسان فرهنگي صحبت كرد. * چند ديدار با رهبر انقلاب و عدم اختصاص وقت 15 دقيقهاي از سوي رئيس جمهور وي در بخشي از صحبتهايش گفت: در طول دوره رياست جمهوري آقاي احمدينژاد در مورد بحث افغانستان و موضوعات ديگر مصاحبههايي انجام دادم.

در يك مصاحبه، من از ايشان در مقابل يك كانديداي ديگر تعريف كردم. گويا ايشان از اين مصاحبه خوششان آمده بود و به آقاي بذرپاش گفتند با من تماس بگيرد. با من تماس گرفتند و گفتند آقاي جعفريان از اين به بعد شما به عنوان سخنگوي ما صحبت كن. من گفتم به عنوان سخنگو حرف نميزنم ولي حرفم را ميزنم و باورم را بيان ميكنم، اما اين قول را به من بدهيد كه من 15 دقيقه نه بيشتر درباره افغانستان توضيحاتي براي ايشان بدهم. چيزهايي را ديديم كه با پوست و گوشت ما دفن ميشود. بگذاريد اين حرفها منتقل شود. وي در ادامه بيان داشت: اين قول را به من دادند ولي من تا امروز دارم ميدوم كه 15 دقيقه وقت بگيرم. در اين فاصله 4ـ 5 بار نيمه خصوصي و 1.5 ساعت خصوصي رهبر مملكت را ديدم. يعني زانو به زانوي حضرت آقا، ولي امرمسلمين جهان نشستم اما هنوز دستم به آقاي احمدينژاد نرسيده است. * «حضرت آقا؛ سيدمهدي خاموشي نميتواند منوچهر متكي را پيدا كند»
اگر بخواهیم یک تیغ صورت تراشی داشته باشیم، باید یک کارخانهی فولاد داشته باشیم، برای داشتن کارخانه فولاد باید جادهی اسفالته داشته باشیم. پس باید قیر داشته باشیم، باید بنزین داشته باشیم. برای ماشین، باید لاستیک داشته باشیم. اگر بخواهیم لاستیک داشته باشیم باید پلی اکریل داشته باشیم. و اگر بخواهیم بنزین داشته باشیم باید تمام حفاریهای موجود را انجام دهیم و صدها کار دیگر که باید نسبت به طبیعت انجام دهیم، به میان میآید. آقایانی که میخواهند ما انسانهای مدرن باشیم، باید متوجه باشند که اگر بخواهیم یک کالایی مثل تیغ صورت تراشی داشته باشیم باید تمام نسبت این تمدن با طبیعت را قبول کنیم در حالیکه نسبت این تمدن با طبیعت، نسبت تخریبی است، نسبت تعاملی نیست. لازمهی حضور چنین تمدنی سوزاندن سوختهای فسیلی و بحران محیط زیست و درگیرشدن با طبیعت است. وقتی جادههای اینچنینی میخواهید باید محیط زیست را بههم بزنید و طبیعت را آشفته کنید.
...اينكه اصلاً چرا من به اين تذكر پرداخته ام علتي دارد و آن اينكه ما در قرن
پانزدهم هجري قمري، با واقعه عظيمي در كره زمين مواجه هستيم كه انقلاب
اسلامي است و اعتقاد اين حقير بر آن است كه با اين انقلاب، سير اضمحلال و
فروپاشي تمدن غرب از نقطه عطف تاريخي خويش گذشته و در قوس نزول افتاده است.
تاريخ آينده تاريخ غرب نيست، تاريخ اسلام است و البته اين مدعا نياز به
توضيح بيشتري دارد كه براي حفظ اجمال و ايجاز بايد از آن درگذريم.
با اين فرض، در آينده ميان ما و غرب مبارزه اي همه جانبه درگير خواهد بود
كه هنوز بيش از يك دهه از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته، آثار آن در سراسر
دنيا مشهود است. اين مبارزه تنها يك مبازره نظامي نيست و مبارزه نظامي در
حقيقت جلوه آن مبارزه فرهنگي، فكري و فلسفي است كه ميان ما درگير است.
مبارزه نظامي فقط ظاهر اين مبارزه است و در باطن جنگي بسيار عظيم تر در
جريان است كه تعبير من از آن «جهاد فكري» است...
پایگاه خبری " 598" فیلتر شد .
هنوز خبری در این مورد در دسترس نمی باشد ...
اسكار! سياسي نيست. هاليوود سياسي نيست. سياست هاي فرهنگي شيطان بزرگ، سياسي نيست. سپر دفاع ضدموشكي، سياسي نيست. گوانتانامو سياسي نيست. ناتوي فرهنگي سياسي نيست. سياست خارجي بوش و اوباما سياسي نيست. اتاق بيضي سياسي نيست. كراوات سياسي نيست.
دروغ ۱۱سپتامبر، سياسي نيست. جنگ عليه عراق و افغانستان، سياسي نيست. بمب هاي اتمي ناكازاكي و هيروشيما و جنگ ويتنام و كشتار فرقه ديويديه، سياسي نيست. كودتاي ۲۸ مرداد، سياسي نيست. كشتن ملت پاكستان، سياسي نيست. استعمار و استكبار، سياسي نيست. ترور علم الهداي خامنه اي در كوي علم و فن آوري، سياسي نيست. خوني كه از سبيل جان بولتن مي چكد، سياسي نيست. حمايت از منافقين، سياسي نيست. بمب مسجد ابوذر، يك روز قبل از حادثه ۷ تير، سياسي نيست. مجروح كردن دست يمين رهبر ما، سياسي نيست. پول دادن به سران فتنه از جيب مردم آمريكا، سياسي نيست. جايزه دادن به خلبان شليك عليه هواپيماي مسافربري ايران، سياسي نيست.
نيرنگ، سياسي نيست. تفنگ و توپ و تانك، سياسي نيست. چراغ سبز نشان دادن به آل خليفه، سياسي نيست. بمب فروختن به آل سعود، سياسي نيست. حمايت از سران فتنه، سياسي نيست. VOA سياسي نيست. خرمهره نوبل، سياسي نيست. ۲۰۰ كلاهك اتمي اسرائيل، سياسي نيست. گلوله آمريكايي ها درون سينه بچه هاي كانال پرورش ماهي، سياسي نيست. تركش در گلوي رزمنده شرق ابوالخصيب، سياسي نيست. با شني تانك، روي سينه دلاوران هويزه رفتن، سياسي نيست.
تحريم و تهديد و جنايت، سياسي نيست. آژانس بين المللي انرژي هسته اي سياسي نيست. سازمان ملل، سياسي نيست. كشتي بريجتون سياسي نيست. گاز خردل ساخت كشور فرانسه، سياسي نيست. گاز فلفل در چشم دانشجويان آمريكا سياسي نيست. حمله به چادرنشينان مظلوم جنبش ۹۹ درصد سياسي نيست. نقشه كشيدن براي ترور حاج قاسم، سياسي نيست. يتيم كردن عليرضاي ۴ ساله، پسر مصطفاي شهيد شريف، سياسي نيست. كشتن داماد كربلاي ۵ جلوي چشم حاج بخشي، سياسي نيست. آن بمب آمريكايي كه ۳۸ نفر را در يك عروسي هرات كشت، سياسي نيست...
و به اسم آزادي، ما بچه هاي «خيبر» و «بدر» هرگز اجازه نمي دهيم كه ديكتاتوري بر جهان حكومت كند... و به اسم جايزه قشنگ هاليوود، تفنگ بدتركيب سربازان وحشي اوباما... دنيا ديگر دنياي قبل نيست!
موريانه تاريخ، اضلاع مثلث زر و زور و تزوير را خورده است، آهاي مردم! سمفوني حاشيه ها، به كمك نظام سلطه آمده، تا صداي شكستن استخوان لخت آمريكا در منطقه و جهان، شنيده نشود، تا خبر «بدر» و «خيبر» مخابره نشود، تا برگردانند ما را به دوره شعب شبيخون فرهنگي... به دوره نوبل و خرمهره هايش! آهاي سلمان هراتي! عليه كاخ سفيد، اين شعر سفيد توست كه دارد تعبير مي شود. آهاي مهدي رجب بيگي! دانشجوي پيرو خط امام! تو رفتي، اما امروز، به خط زده اند هسته هاي مقاومت خميني. آهاي متوسليان! اوباما دارد منت خامنه اي را مي كشد در نامه اش، و شاگرد خامنه اي در حزب الله لبنان دارد ادب مي كند اسرائيل را. كجايي دلاور؟! كجاييد دلاوران!
ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما كور نيستند كه «مرگ بر آمريكا» نگويند. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آمريكا، از غرب مرز ما صدام را شير مي كند و از شرق مرز ما بن لادن و ترياك و حشيش و... را. ايراني ها مردمي صلح طلب اند، اما يانكي ها، دانشمندان هسته اي ما را مي كشند، و با آن يكي دست شان، اسكار مي دهند كه سياسي نيست. گلدن گلاب اصلا سياسي نيست. گلوله گلاب سياسي نيست. بمب گلاب سياسي نيست. ترور گلاب سياسي نيست... آهاي مردم! مبادا شهروند مطيعي شويم براي دهكده جهاني! و به جاي «بدر» و «خيبر»، به جاي تماشاي شكستن غرور غرب، به جاي ديدن غروب غرب، و به جاي اينكه كمك كنيم به «حاج احمد» تا پرچم اسلام را بهتر در «انتهاي افق» بكوبد، اسير حواشي شويم. توپ جمهوري اسلامي، امروز در محوطه ۱۸ قدم اتاق بيضي است؛ حواس تان هست؟!
اسير تماشاگرنمايي نشويم كه دارد ليزر مي اندازد روي چشم دروازه بان ما!! توپ اصلا زمين ما نيست، بلكه زمين دشمن است، اما آمريكا داور را خريده! و چندتايي از تماشاگران ما را! و به اينها جايزه مي دهد تا دنيا و ما، نبينيم فتح الفتوح كودك ۶ ماهه بحرين را. امروز، عريان اصل كاري، نظام سلطه است!! انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي و قيام ۹۹ درصد، رسما لخت كرده اند آمريكا را و كنار زده اند از مجسمه آزادي، پرده پندار تزوير را... و خرمهره نوبل را... و اينك، گلدن گلوب، آمده است تا با هياهو، به آمريكا تنفس مصنوعي دهد! آمريكا دارد در واقعيت از ما سيلي مي خورد و در فيلم و جايزه و روي سن، جبرانش مي كند!!
يكي جايزه مي دهد، يكي جايزه مي گيرد، و ديگري اين خبر را در بوق مي كند و به حاشيه ها دامن مي زند، تا من و تو نشنويم صداي شكستن استخوان نظام سلطه را. فيلم، فيلم است، اما واقعيت را، «خيبر» و «بدر» را جمهوري اسلامي دارد كارگرداني مي كند. «سمفوني حاشيه ها» از بيرون و درون، هدفش اين است: يادمان برود كه خاورميانه دارد روي انگشت سپاه قدس مي درخشد! من مانده ام، چرا گلدن گلوب را به بچه هاي جلوه ويژه تسخير وال استريت نمي دهند، و چرا سروده هاي مطهر آيات القرمزي نوبل نمي گيرد؟!... بابانوئل دست نزد براي سروده هاي سلمان هراتي، و نوبل علمي را ندادند به مصطفاي شهيد شريف كه در اوج تحريم، غني كرد ما را با غني سازي. يكي را مي كشند و ديگري را روي سن مي برند... و همين كارها را مي كنند كه دنيا، حرف و اول آخرش اين است: «مرگ بر آمريكا».
ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما صلح با ابليس، خط قرمز ماست. ما از اين پيچ حساس تاريخ، با موفقيت عبور مي كنيم و اجازه نمي دهيم هجوم حاشيه ها، فتح الفتوح ما را به حاشيه ببرد. ما براي گرفتن انتقام خون تاريخ و جغرافيا از آمريكا، الگوي جهان مبارزه ايم. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آنكه عليه الگوي ملل آزاده دنيا، متوسل به ۸ سال جنگ تحميلي و ۸ ماه جنگ تحليلي و ترور دانشمندانش مي شود، روي جنگ و انتقام ما را بايد ببينيد، نه روي صلح و صفاي ما را، كه ما هرگز صلح طلب تر از ۹۹ درصد مردم دنيا نيستيم!!
¤¤¤
هي! اوباماي سياه كار! فيلم و جايزه و سن و كراوات و كف زدن و شو و نمايش با تو، فتح الفتوح در «خيبر» و «بدر» با ما... پس بگذار نتانياهو قضاوت كند كه خاورميانه دست كيست؟! به زودي، ما «قدس» را از خدا جايزه خواهيم گرفت. روي اين سن، دنيايي بايد بدرخشد. «نباء عظيم» در راه مخابره است...